شهرسازی حقیقت گرا

پشت دریاها شهریست...

شهرسازی حقیقت گرا

پشت دریاها شهریست...

خدا پشت دریاها شهری دارد که به اندازه ی چهل روز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید ، و در آن مردمی هستند که هیچ گاه گناه نکرده اند و ابلیس را نمی شناسند.
« مجلسی جلد 54 ص 333 »
نویسنده:
حسین فتحی اکبری پور

آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

به خویشتن خطاب می کنم تا بجوشد آبت

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ | حسین فتحی اکبری پور | ۱ نظر

 در حیرتم که چه نویسم؟ روی سخنم با کیست؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است، خفته را کی کند بیدار؛ و اگر با بیدار   است، بیدار در کار خود بیدار است. وانگهی نویسنده چه نویسد که خود مطلب سیاه و از دست خویشتن در فریاد است.

 چوون از کشتزار خود بی خبرم، آسوده می چرم. آه اگر از پس امروز بود فردایی!

 ولیکن به قول شیخ اجل سعدی:

گاه باشد که کودک نادان

به غلط بر هدف زند تیری

 کلمه ای چند تقریر شود، و نکاتی تحریر گردد. شاید که دلپذیر افتد!...

 خوب ادبی حرف زدن الآن خیلی مد شدJ ما هم گفتیم مقدمه این مطلب رو خیلی آرام و شاعرانه شروع کنیم با چاشنی بیدار   شدن از خواب غفلت!

 موضوع از آنجا شروع می شود که بلاتکلیفی در درس و زندگی (بله زندگی، البته بماند بحثش برای بعد) آیا ارشد یا خیر؟

  اصلا لازم است آیا؟ به نظر اینجانب دقیقا معلوم نیست ولی وقتی می بینم کسانی به ادامه تحصیل در ارشد تمایل دارند که به   غیر از خواندن جزوه و مشتی حفظیات (بی سواد ذاتی) عادت کرده و  الآن این طور شده اتفاقا موفق هم هستند ولی به ذات راه   ندارند... متاسفانه اوضاع شهر و شهرسازی مان مناسب نیست دلیلش هم برخورد نامناسب هم چنین بی سوادی   دانشجویان و استادید ی که دیگر نظریه تولید نمی کنند، اکثر طرح ها برنامه ها شده کپی انگار کپی نکنی مواخذه   خواهی شد؛   حرف جدید خیر؛ اگر بزنی به دار آویخته می شوی یا پذیرا ی عده ای نخواهد بود یا حتما باید دمی بگیری با   مخاطب خاص   بلکه پسندیده شود. مبانی نظری در علم شهرسازی مرده است،نمی‌شود با قطعیت گفت که دوره‌ی نظریه تمام   شده باشد. احتمال   دارد نظریه در دوره‌ی نهفتگی خود باشد و به سختی دیده شود. شاید دارد توانش را جمع می‌کند و در انتظار   بازگشت است.   شاید همین الان هم برگشته باشد. شکلش را عوض کرده و می‌توان او را در صندلی‌های عقب دانشگاه، یا   داوری‌های نهایی و   ژوژمان‌های آخر ترم، نشریات تخصصی، وبلاگ‌های اینترنتی یا اخبار گوشه و کنار دید. احتمالا   چارچوب‌های دانشگاهیِ   گذشته‌اش را رها کرده است و به بستر دوسالانه‌های معماری و نمایشگاه‌ها به عنوان فعال‌ترین   واسطه‌ی تبادلات امروز - نقل   مکان کرده باشد. ولی به هر صورت، نظریه برای بقا نیاز به موسسات دارد؛ به حمایت، دیرپایی،   حافظه و سکون آنها، تا بتواند به   پیش برود.

  شهرسازی ما (ما یعنی تمام ایران نه تهران) مرده است نیاز به استادید جوان با تکیه بر بومی سازی همچنین دانشجو های شهرساز   که  فیلسوف باشند "آزاد" (تفکر آزاد نه مختص گروه ای)

 مثلا با خواندن سیر اندیشه ها در شهرسازی متوجه خواهید شد  اکثر   این شهرسازان با هم اختلاف نظر داشته حتی به مشاجره   همدیگر نیز می رسند و هر کس حرف جدید (ولی به کجا و کی حرف   جدید) می زند به خاطر همین این اندیشه سیر نداره   اصلا اندیشه ای در پس وجود دارد!؟ که سیر داشته باشید ولی

  اگر دانشجو،یا استاد به معنای واقعی کلمه شهرساز داشته باشیم درست است که در سطح با هم اختلاف دارند ولی اگر یک نفر   را به عمق   بشناسی با همه ی شهرسازان مانوس و آشنا می شوی در هر کجای عالم که باشند.

 دانشجو ی شهرساز باید در یک  لحظه خود را رها کند و فکر کند، ولی با بازگشتی معرفت ی

 الآن و در این زمانه معدود شهرسازانی می بینم که این طور باشند
 در این زمان ه کمتر شهرساز ای را می بینیم که در حضور و مراقبت باشند و بکوشد و بکوشد:

 در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش

 خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سرورش

 گفتا حضور دلبر مفتاح مشکلاتست

خرّم دلی که باشد پیوسته در حضورش

 در کل روی سخنم با شهرساز ی است که هنوز خواب است و بیدار نیست این شهرساز اتفاقا در دانشگاه های خوب کشور با   رتبه  های خوب فارغ دانشگاه شده و از تن آسایی بر کنار نشده ...

 چه کسی (شهرساز استاد یا دانشجویی) سوز دلش در شهر به التهاب آمده؟

 در شهر به روی همه باز است. دربان ندارد. تعیین وقت لازم نیست. هیچ عنوان و رسم نخواهد و راهرو (شهرساز) چه زن و چه   مرد، چه ... و چه ...، به قول عمّان سامانی:

همتی باید قدم در راه زن

صاحب آن خواه مرد و خواه زن

غیرتی باید به مقصد ره نورد

خانه پرداز جهان چه زن و چه مرد

شرط راه آمد نمودن قطع راه

بر سر رهرو چه معجر چه کلاه

 القصه اکنون سخت است درس و شهر و ناامیدی در پس مطالعه است ولی چه باید کرد خواندن و کوشش در دانشگاه بدون   درآمد یا زندگی و پول و کوشش در اتاق و ضیافت خانه ی جنّت لقا که عمر را به بی حاصلی و بوالهوسی نگذاریم...

 چه کنیم؟ به خود آییم و ببینیم چه کسی هستیم...

 حسین فتحی اکبری

 ٤ ربیع الثانی ١٤٣٩

  • حسین فتحی اکبری پور

نظرات  (۱)

آفرین
آفرین به تو شاگرد خوب که اول علت را میبینی سپس معلول را
دلی کز معرفت نور و ضیا دید
به هر چیزی که دید اول خدا دید

یگانه دانشجوی شهرساز معرفتی ام با این نگاهت حیف نیست شما به ادامه تحصیل نپردازی
طی کن  و به یقین  به مقصود می رسی و خوش بخت، درست است که زندگی سخت است و الآن پول حرف اول را می زند و تشکیل خانواده  هم موضوع است جدا  ولی شما می تونی هم درس هم خانواده هم پول  را در همه حال به دست آوری چون توان ش را داری و هم فکر ش را 
راجع به امروز شهرسازی هم کمی با شما موافقم ولی شما خیلی انتقادی برخورد کردید به سیاست هم ربط ش دهی شاید از تندی حرف ات کم شود...
ولی با تولید نظریه ات کاملا موافقم که کمی ضعیف شده ایم ولی به نظرم آینده خوبی در پیش داریم اگر درست تربیت شوند و با احتیاط باید برخورد کرد 
شهر های امروز ایران شهر های 20 سال یا 40 سال پیش نیستند ...
از موانع برحذر باش و اگر رهزنی سد راه ات شد، با او بجنگ تا به مقصود رسی اگر هم به ارشد نرفتی شما در جایی که باشید با توکل بر خدا یت به یقین موفق خواهی شد...
و ما توفیقی الا باالله


پاسخ:
سلام استاد
ممنون و تشکر
استاد آخر چه دانی در دل چه در جوش و خروش است به قول سعد الدین محمود شبستری 
در این مشهد که آثار تجلی است
سخن دارم ولی ناگفتن اولی است
استاد چه باید کرد بلاتکلیفی واقعا سخت است و در عشق شهر باشم و نباشم، هستم ولی دلم جای دیگر است...
سخت است سخت
 ریاضتی در طریق علم و عمل در این 5 سال کشیدم که مپرس درست است که به اوج کمال و عروج نرسیدم و میدانم تقصیر از خود م هست
و آن رهزنی که شما فرمودید
جز ما دیگری نیست...
تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز
خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی