شهرسازی حقیقت گرا

پشت دریاها شهریست...

شهرسازی حقیقت گرا

پشت دریاها شهریست...

خدا پشت دریاها شهری دارد که به اندازه ی چهل روز طول می کشد تا خورشید آن را بپیماید ، و در آن مردمی هستند که هیچ گاه گناه نکرده اند و ابلیس را نمی شناسند.
« مجلسی جلد 54 ص 333 »
نویسنده:
حسین فتحی اکبری پور

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

وضعیت دانشگاهها چیزی در حد اسفناک است...!

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۳۹ ب.ظ | حسین فتحی اکبری پور | ۰ نظر

 دانشگاهی که در حالت ایده آل خود باید کسانی را پرورش دهد که علم آفرینی کند متاسفانه به آلونک و پناهگاه عده ای از همه جا رانده تبدیل شده است، رانت هایی که از استاد دانشگاه بودن مطرح است عده ای دانه درشت و دم کلفت را به این آلونک دعوت کرده است.

 این افتخارات مگر چه مزه ای دارد که چشمان اینان را از دیدن نا لایقیشان کور کرده است؟!

 بیچاره آن دسته مظلومانی که با رنج خود با علم اندوز و علم آفرینی پا به دانشگاه گذاشته اند بیچاره آنان که مجبور به سازش با اینانند و باید بر سر یک سفره بنشینند! 

وای به حال دانشجو!

 وای به حال آن دانشجو که به دنبال علم آمده و چون مگسی خواب آشفته این گاو خواب آلود را منقص میکند، وای به حال آن دانشجویی که در برابر این ویرانه حس تعهدی دارد چه جوابی خواهد گرفت این تعهد در آلونک دانشگاه؟!

 چه بسیارند اساتیدی که نمی دانند چه بگویند و چه کمند اساتیدی که محققند، چه بسیارند مشغول الظواهران کم عقلی که از جهل خود را عالمی فرزانه می دانند، چه گردهم می آیند اینان و چه عجیب که دانشجویانی که صرفا جایی را اشغال کرده اند با این اساتید دوستی می کنند، گویی هر دو از یک گونه اند در دو موقعیت، خوب یکدیگر را درک می کنند! لعنت بر جهل...
لباس استادی اگر هم افتخاری داشت حال که بر تن شما آمده ننگ آلود شده است!

  چه بسیارند دانشجویانی که از استاد بیشتر می دانند و  وای به حال آنان اگر اعتراضی کنند! دانشگاه آرامگاه  نیست، اگر کسی دانشگاه را جایی برای آرام و راحت یافته برای تامین زندگی،  قبرستان را با کارخانه اشتباه گرفته!
از خودم ناراحتم اینهمه ترم و واحد گذشت اگر استادی چرند پشت سر هم تحویل داد تذکری ندادم ،  اگر گمان کردم که احترام نگه می دارم بر خطا بودم که دانش احترام دارد و واقعیت از افلاطون عزیز تر است، اگر روزی دلم برای اشک معلمکی سوخت که بغضی در گلو داشت اشتباه کردم، اگر بیرحمانه اما مودبانه حتی اشکی هم بر زمین میریخت کسی به حق بر نمی آشفت.  آن دانشجویی که سر به زیر دارد و نقش بز اخفش را برای این اساتید بازی میکند حقش نه بیش از اینست، چشم و هم چشمی حق و باطل کردن از استادی که تکیه بر مسند قضاوت زده کاری شرم آور است و اگر از اعتراضی بر آشفته و به دنبال آرامش است مسیرش مشخص است رو به قبرستان! لعنت بر این نظام آموزشی نمره محور...


حاکمی مریدان شیخی را از مالیات معاف کرد، لاشخورانی به دلیل ندادن مالیات دست ارادت به شیخ دادند، روزی حاکم به شیخ شکایت کرد که مریدان واقعی را  معرفی کن، شیخ همه داعیه داران را جمع کرد،  دو تن را صدا زد و به چادر برد لحظاتی بعد خونی از چادر جاری شد، شیخ بیرون آمد و گفت چه کسی باز هم مرید من است همه گریختند جز دونفر!  آنها که تا پای جان مرید او بودند،  داستان ما با این دانشگاهها و اساتید و دانشجویان هم همین است. همه به دنبال راحت آمده اند، نا آگاه از اینکه راحت بر دانشمند حرام شده است!


ای کاش اعتراض میکردیم قبل از آنکه دیر شود...

  • حسین فتحی اکبری پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی